هنگامی که پرویز شهبازی در سال ۱۳۸۱ «نفس عمیق» را بر پرده سینماها نشاند، تصویری از نسلی را به نمایش گذاشت که گویی در میان هیاهوی جامعه و بحرانهای شخصی، نفس کم آورده بود. فیلم، برشی تلخ از زندگی جوانانی بود که در جستجوی هویت، در فضایی خاکستری و بیهدف سرگردان بودند. امروز، بیش از دو دهه بعد، اگر همان دوربین شهبازی بر جامعهی امروز ایران زوم کند، احتمالاً با تصویری وخیمتر و پیچیدهتر روبرو خواهد شد؛ جامعهای که نه تنها حس سرگشتگی، بلکه طوفانی از بحرانهای اقتصادی و اجتماعی، لایههای عمیقتری از بیهویتی را بر پیکر آن نشانده است.
بحران اقتصادی امروز ایران، دیگر صرفاً یک دغدغه برای گذران زندگی نیست، بلکه به یک فروپاشی تدریجی اعتماد و امید تبدیل شده است. تورم افسارگسیخته، شکاف طبقاتی عمیق، و از دست رفتن ارزش پساندازها، بسیاری از طبقه متوسط را به سمت وضعیتهای ناپایدار اقتصادی سوق داده است. این وضعیت، هویت فردی و اجتماعی را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد؛ زمانی که تلاش برای بقا، تمام انرژی و تمرکز فرد را میگیرد، فرصت و فضایی برای پرداختن به سوالات عمیقترِ «من کیستم؟» و «جایگاه من کجاست؟» باقی نمیماند.
در چنین بستری، بیهویتی نه تنها محصول خلاء فکری، بلکه نتیجهی استیصال اقتصادی است. جوان امروز ایران، برخلاف شخصیتهای «نفس عمیق» که شاید بیشتر درگیر بحرانهای هویتی بودند، با دغدغههای ملموستری چون یافتن شغل پایدار، توانایی خرید مسکن، و حتی تامین نیازهای اولیه روبروست. این فشارهای طاقتفرسا، باعث میشود بسیاری از ارزشها و تعلقات هویتی، رنگ ببازند و اولویت اصلی، صرفاً «زنده ماندن» و «عبور از این مرحله» باشد.
جامعهی امروز ایران، در کنار فشار اقتصادی، با چالشهای اجتماعی عمیقی نیز دست و پنجه نرم میکند. مهاجرت گسترده نخبگان و جوانان، احساس انزوای اجتماعی، و فقدان فضاهای امن برای ابراز وجود، به این بیهویتی دامن میزند. وقتی فرد احساس میکند جامعه برای او ارزش چندانی قائل نیست و آیندهای روشن پیش رو ندارد، تمایل به هویتیابی و تعلق خاطر به جمع، به شدت کاهش مییابد. «نفس عمیق» کشیدن برای بقا، جای خود را به «فریادهای خاموشی» میدهد که در سکوتِ فضای مجازی یا در دلِ مهاجرت، گم میشوند.
رابطه سینما و جامعه، همانطور که «نفس عمیق» نشان داد، همیشه دوسویه بوده است. این فیلم توانست بخشی از دغدغههای پنهان جامعه را بازتاب دهد و به همین دلیل با مخاطبان خود ارتباط برقرار کرد. جامعه امروز ایران نیز تشنه آینههایی است که بتوانند واقعیتهای تلخ اما ملموس آن را بدون قضاوت یا شعارزدگی به تصویر بکشند. پرداختن به این بیهویتیِ ریشهدار در بحرانهای اقتصادی و اجتماعی، میتواند سینمای ایران را به مسیر اصلی خود بازگرداند.
در نهایت، «نفس عمیق» امروز، داستانی تکراری اما با شدتی بیشتر است. نسلی که در آستانه ورود به دنیای بزرگسالی، به جای یافتن فرصتها، با انبوهی از موانع اقتصادی و اجتماعی روبرو شده است. این سرگشتگی، این فقدان هویت، و این تلاش نفسگیر برای بقا، تصویری است از جامعهای که هنوز در انتظار یک «نفس عِمیق» واقعی برای رهایی از این چرخه معیوب است.
محسن تیزهوش