تولد یک هیولا

فیلم «یک پیامبر» اثر ژاک اودیار، همان‌طور که نامش نشان می‌دهد، نه یک روایت قهرمانی، بلکه یک بررسی بی‌رحمانه و در عین حال جذاب از روند سقوط انسان است؛ سقوطی که نه با انفجارهای صوتی یا تصویری، بلکه با انفجارهایی در روابط قدرت، اخلاق و هویت رخ می‌دهد. فیلم از همان ابتدا با یک تاکتیک چالش‌برانگیز خود را از قالب‌های آشنا جدا می‌کند. یک پیامبر نه فیلم زندانی است و نه جنایی، بلکه یک تحلیل خونین از فرآیند شکل‌گیری قدرت در دل ساختاری فاسد است. ساختاری که پیش از آن‌که انسان را به مجرم تبدیل کند، او را به موجودی بی‌پناه و شکننده بدل می‌سازد.

اودیار در آغاز، تمام بار عاطفی را از فیلم حذف می‌کند؛ هیچ‌گونه پیش‌زمینه‌ای برای مالک الجبن وجود ندارد و آینده‌ای برای او متصور نیست. او با بدنی لاغر، نگاهی گیج و زبانی ناتوان وارد زندان می‌شود – جایی که نه قانون، بلکه مجموعه‌ای از مناسبات غیررسمی از خشونت، قومیت و معامله تعیین‌کننده است. این انتخاب شجاعانه‌ی کارگردان از همان ابتدا موضع فیلم را مشخص می‌کند: یک پیامبر نه داستان یک قهرمان، بلکه داستان یک انسان است که در دنیای تاریک قدرت، راهی جز سازگاری ندارد، نه رستگاری.

کارگردانی اودیار، همچون یک کارشناس بی‌رحم، در مدیریت ریتم و فضا بسیار دقیق است. او جهانی را می‌سازد که در آن، هر لحظه تهدیدی نهان وجود دارد. جایی که تحول شخصیت‌ها نه در نتیجه یک تصمیم قهرمانانه، بلکه ناشی از یک دنباله‌ی اجتناب‌ناپذیر از انتخاب‌های کوچکی است که فرد را به سمت سقوط می‌برند. در این فیلم، سقوط اخلاقی چیزی نیست که یک شبه اتفاق بیفتد، بلکه حاصل انباشت و فرسایش تدریجی است.

دوربین در یک پیامبر نقش بیشتری از یک ابزار ثبت تصویر ایفا می‌کند. قاب‌های بسته و حرکت‌های محدود، زندان را نه تنها به‌عنوان یک مکان، بلکه به‌عنوان یک وضعیت ذهنی و روحی نشان می‌دهند. این انتخاب باعث می‌شود تماشاگر، نه از دور، بلکه به‌طور مستقیم و بی‌واسطه در این فضای مسموم حضور یابد. خشونت در این فیلم نه نمایشی است، نه به‌دنبال زیبایی‌شناسی؛ خشونت سرد، ناگهانی و بی‌اغراق است، درست همان‌طور که خشونت ساختاری و اجتماعی موجود در آن جامعه است.

تدوین فیلم نیز به‌شدت در خدمت این نگاه قرار دارد. برش‌ها نامحسوس‌اند و ریتم، کند و پیوسته پیش می‌رود. هیچ صحنه‌ای برای شوک‌زدن طراحی نشده، حتی قتل محوری فیلم، که به‌نظر می‌رسد یکی از پرتنش‌ترین لحظات آن باشد، بیشتر یک آیین تحقیرآمیز و ویرانگر است تا یک اتفاق دراماتیک. این نوع تدوین اجازه می‌دهد تا پیامد هر عمل به آهستگی در زمان گسترش یابد و شخصیت زیر بار تصمیماتش شکل بگیرد. این صبر روایی، از تماشاگر می‌خواهد که فعالانه در پردازش فیلم مشارکت کند.

در بازی‌ها، طاهر رحیم همچون یک قهرمان کم‌صدا، نقش مالک را بی‌هیچ اغراقی ایفا می‌کند. او تحول مالک را از طریق جزئیات بدنی و تغییرات میکروسکوپی رفتار نشان می‌دهد: یک مکث، یک نگاه، یک حرکت ناخودآگاه. او از فردی مطیع و هراسان به انسانی حسابگر و خاموش تبدیل می‌شود؛ بدون آن‌که در این مسیر لحظه‌ای از پیروزی یا شجاعت برخوردار باشد. در مقابل، نیلز آرستروپ، در نقش سزار لوسیانی، به خوبی قدرت فرسوده و در حال زوال را نمایش می‌دهد؛ قدرتی که برای بقای خود، به پرورش همان نیرویی نیاز دارد که در نهایت آن را جایگزین خواهد کرد.

و در نهایت، آنچه که فیلم به‌وضوح می‌گوید، این است که *یک پیامبر* نه تنها درباره‌ی سقوط فردی است، بلکه نقدی است تند و بی‌پرده به نظام‌هایی که خود را مصلح می‌دانند در حالی که در حقیقت همواره خشونت را بازتولید می‌کنند. زندان در این فیلم نه صرفاً یک مکان، بلکه تصویر فشرده‌ای از جامعه است؛ جایی که تبعیض قومی، فساد و حذف سیستماتیک فرد را به یک ابزار تبدیل می‌کند. اودیار نه کسی را تبرئه می‌کند و نه محکوم؛ او صرفاً به ما نشان می‌دهد که وقتی انتخاب‌ها محدود و آلوده‌اند، اخلاق نیز چیزی جز یک مفهوم شکننده نخواهد بود.

یک پیامبر به‌تدریج تماشاگر را به همدستی متهم می‌کند. نه با شخصیت‌ها، بلکه با ساختاری که چنین شخصیت‌هایی را تولید می‌کند. این فیلم یک تلنگر خشن و ضروری است؛ اگر از تولد این پیامبران می‌ترسیم، شاید باید پیش از آن، به معبدی فکر کنیم که آن‌ها را می‌پرورد.

About محسن تیزهوش

Check Also

طبیعت در سینما چطور بازنمایی می‌شود؟

گاهی طبیعت همان‌قدر که بیرون ما جریان دارد، درون ما را نیز شکل می‌دهد؛ جغرافیایی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *