«اسب تورین»؛ تماشای خاموشی جهان

فیلم اسب تورین ساخته‌ی بلا تار، بیش از آن‌که روایت‌گر یک داستان باشد، تجربه‌ای از فروپاشی تدریجی جهان است. الهام آن از ماجرای مشهور فروپاشی ذهنی فریدریش نیچه در شهر تورین می‌آید، اما فیلم آگاهانه از خودِ فیلسوف فاصله می‌گیرد. تمرکز بر زندگی یک درشکه‌چی سالخورده و دخترش است؛ شش روز تکراری که هر بار چیزی از جهان کم می‌شود. این حذف تدریجی، هسته‌ی درام را می‌سازد. در این‌جا حادثه مهم نیست، بلکه فرسایش اهمیت دارد.

فیلم تصویری عریان از نیهیلیسم ارائه می‌دهد. اسب از حرکت بازمی‌ایستد. چاه خشک می‌شود. باد بی‌وقفه می‌وزد. نور کم‌جان‌تر می‌شود. هیچ فاجعه‌ی ناگهانی رخ نمی‌دهد، اما زندگی آرام‌آرام از معنا تهی می‌شود. این پایان، انفجاری و نمایشی نیست؛ خاموش و محتوم است. بلا تار با تکرار کنش‌های روزمره ــ لباس پوشیدن، غذا خوردن، نگاه کردن به بیرون ــ نشان می‌دهد چگونه انسان حتی در غیاب امید، به عادت ادامه می‌دهد. بقا جای معنا را می‌گیرد.

زبان بصری فیلم به‌شدت مینیمال و کنترل‌شده است. قاب‌های سیاه‌وسفید سنگین‌اند و حرکت‌های طولانی دوربین، زمان را کش می‌دهند تا تماشاگر وزن لحظه را حس کند. خانه‌ی محقر شخصیت‌ها به جهانی بسته و بی‌افق تبدیل می‌شود. بیرون، طوفان است؛ درون، سکوت و تکرار. خاموشی تدریجی نور، مهم‌ترین استعاره‌ی بصری فیلم است. انگار خودِ تصویر نیز در حال خاموش شدن است. سینما در این‌جا نه برای روایت، بلکه برای تجربه‌کردنِ «پایان» به کار گرفته می‌شود.

موسیقی اثر، نقشی تعیین‌کننده در شکل‌دادن به این حس دارد. تمی ساده و تکرارشونده بارها شنیده می‌شود؛ ملودی‌ای سنگین که همچون چرخه‌ای بی‌پایان بازمی‌گردد. موسیقی نه احساسات را تشدید می‌کند و نه راه رهایی پیشنهاد می‌دهد. بیشتر شبیه پژواکی از سرنوشت است. در نهایت، «اسب تورین» فیلمی است درباره لحظه‌ای که جهان تصمیم می‌گیرد دیگر ادامه ندهد؛ و ما، تنها شاهدان خاموش این خاموشی هستیم.

About محسن تیزهوش

Check Also

سینمای مستند ایران؛ پناهگاهی برای روایت‌های اجتماعی

در دل هر جامعه‌ای، روایت‌های ناگفته‌ای وجود دارد که منتظر شنیده شدن‌اند؛ داستان‌هایی از درد، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *