جای خالی یک محیط‌بان

بعضی جای خالی‌ها را نمی‌شود با هیچ‌چیز دیگری پُر کرد. وقتی یک محیط‌بان از یک سرزمین می‌رود، فقط یک نیروی حفاظتی کم نمی‌شود؛ انسانی می‌رود که سال‌ها با آن کوهستان زندگی کرده، راه‌هایش را شناخته، چشمه‌هایش را دیده و تغییراتش را پیش از آنکه به گزارشی رسمی تبدیل شوند، لمس کرده است. حیدر حیدری از همین آدم‌ها بود. بهترین سال‌های عمرش را در کوهستان‌های لرستان و در کنار سفیدکوه گذراند؛ با گشت‌های طولانی، پاسگاه‌های دورافتاده و مسیرهای دشوار کوهستان. زندگی او با سرزمینی گره خورده بود که زیبایی‌اش همیشه با سختی و خطر همراه است.

حیدر، سفیدکوه را از روی نقشه نمی‌شناخت. در دره‌هایش قدم زده بود، مسیرهایش را پیموده بود، چشمه‌هایش را می‌شناخت و زیستگاه حیات‌وحش را از نزدیک دیده بود. می‌دانست کدام مسیر در چه فصلی دشوار می‌شود، کجا باید بیشتر مراقب بود و چه تغییر کوچکی می‌تواند نشانه یک اتفاق بزرگ‌تر باشد. این دانسته‌ها شاید جایی ثبت نشده باشند، اما در کار حفاظت از طبیعت ارزش زیادی دارند؛ دانشی که نه در کتاب و دوره آموزشی، بلکه در سال‌ها حضور و زندگی در یک منطقه شکل می‌گیرد.

ما معمولاً محیط‌بان را زمانی می‌بینیم که حادثه‌ای رخ داده باشد؛ وقتی درگیری با شکارچی پیش آمده، حیوانی کشته شده یا محیط‌بانی زخمی شده است. اما بخش بزرگی از این شغل در سکوت می‌گذرد؛ در گشت‌های روزانه، در جست‌وجوی ردپاها، در سرکشی به منطقه و در چشم‌هایی که باید چیزهایی را ببینند که شاید دیگران متوجه‌شان نشوند.

محیط‌بانی فقط یک عنوان شغلی نیست؛ سبک خاصی از زندگی است. سال‌هایی که در پاسگاه‌های دور از شهر می‌گذرد، دوری از خانواده، محدودیت امکانات و مواجهه با خطر، به‌تدریج از توان جسم و روان انسان کم می‌کند. این بخش از زندگی محیط‌بانان کمتر دیده می‌شود؛ هزینه‌ای که معمولاً تا وقتی حادثه‌ای رخ نداده، درباره‌اش حرف نمی‌زنیم. برای همین، محیط‌بانان فقط پس از مرگ شایسته توجه نیستند. پیش از آن، به امنیت شغلی، تجهیزات کافی، حمایت معیشتی و روانی و شرایطی نیاز دارند که خدمت طولانی‌مدت را برایشان ممکن‌تر کند. حفاظت از طبیعت فقط مراقبت از زیستگاه و حیات‌وحش نیست؛ مراقبت از انسان‌هایی هم هست که هر روز مسئولیت این حفاظت را بر دوش می‌کشند.

حیدر در پایان زندگی‌اش نیز به چند انسان دیگر فرصت ادامه دادن داد. با اهدای اعضای بدنش، بخشی از وجود او به کسانی رسید که چشم‌انتظار دریافت عضو بودند. انسانی که سال‌های عمرش را برای حفاظت از حیات در کوهستان گذاشته بود، در آخرین تصمیم زندگی‌اش نیز به ادامه حیات دیگران کمک کرد.

اینک پاییز به سفیدکوه رسیده است. باران روی صخره‌ها می‌نشیند، چشمه‌ها جان تازه می‌گیرند و حیات‌وحش در دره‌ها و دامنه‌ها به راه خود ادامه می‌دهد. کوهستان، مثل همیشه، فصل‌ها را پشت سر خواهد گذاشت؛ اما برای کسانی که حیدر را می‌شناختند، بخشی از این چشم‌انداز دیگر مثل گذشته نخواهد بود.

حیدر حیدری رفت. سفیدکوه می‌ماند، حیات‌وحش می‌ماند و گشت‌های محیط‌بانان ادامه پیدا می‌کند. شاید جای او از نظر اداری با حضور یک محیط‌بان دیگر پُر شود، اما انسانی که سال‌ها با یک سرزمین زیسته، فقط نیروی حفاظتی آن سرزمین نیست؛ بخشی از حافظه آن است. خاطره قدم‌هایی که حیدر در این کوهستان برداشته، تجربه‌ای که با خود به دل منطقه آورده و سال‌هایی که برای حفاظت از آن گذاشته است، به سادگی جایگزین نمی‌شود. بعضی آدم‌ها آن‌قدر با یک سرزمین زندگی می‌کنند که پس از رفتنشان، نبودنشان هم بخشی از جغرافیای آن سرزمین می‌شود.

این یادداشت به تاریخ پانزدهم مهر ماه در هفته نامه سیمره به چاپ رسیده است.

About محسن تیزهوش

Check Also

رنج‌های زنانه، صدای دوباره

کوثر بن‌هنیه، کارگردانی که پیش‌تر با آثار خود مانند «زیبایی و سگ‌ها» و «مردی که …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *