ما همه جوان می‌میریم

در تاریخ بازیگری ایران، نام‌هایی هستند که نه از راه شهرت، بلکه از شیوه زیستن‌شان در یاد ما می‌مانند. پرویز فنی‌زاده از همان نام‌هاست؛ انسانی که میان نقش و زندگی دیواری نمی‌دید و هر جا می‌رفت، ساده‌دلی و سرراستی همراهش بود. بهمن ۱۳۱۶ آمد و اسفند ۱۳۵۸ رفت؛ زاده و فرونشسته در دو ماه پایانی سال، در مرز پایان و آغاز. انگار سرنوشت می‌خواست او را همیشه در آستانه نگاه دارد؛ آستانه گفتن، فهمیدن و رفتن. کار او در واژه‌ها نمی‌گنجد. فنی‌زاده تنها بازیگر نبود؛ آدمی بر لبه یقین و تردید، با دلی نرم و نگاهی دل‌نگران. چیزی در وجودش می‌تراوید که نه عطش ستایش بود و نه خواستِ نام‌آوری؛ او تنها در پی یک‌رنگی و پاک‌نهادی بود؛ ساده‌دلی‌ای که از تئاتر دهه چهل برخاست و در سینمای اندیشه‌ور دهه پنجاه بالید.

از صحنه آمد؛ از نسلی که تمرین را راه و سلوک می‌دانست. همکاری با بیژن مفید، نعلبندیان و گروه هنر ملی برایش تنها کار نبود؛ جست‌وجوی نابِ انسان بود. برای او تئاتر نه نمایش، که میدان  یافتن برهه‌های درست و ناب بود. باور داشت بازیگر هنگامی به حقیقت نزدیک می‌شود که هم در نقش گم شود و هم خویش را رها کند. در همین مرز باریک میان هوشیاری و رهایی زندگی می‌کرد.

در سینما نیز همین نگاه را حفظ کرد. از «گاو» به کارگردانی داریوش مهرجویی، تا «دایی‌جان ناپلئون»، «رگبار»، «گوزن‌ها» و «تنگسیر»؛ حضورش در «خشت و آینه» به کارگردانی ابراهیم گلستان کوتاه بود اما اماگیرا و تأثیرگذار. مش‌قاسم، بازتاب خنده و زخم، باور و عشق، چنان زنده است که گویی هنوز در گوشه خانه‌ای قدیمی قدم می‌زند. ایرج پزشکزاد نوشته بود که مش‌قاسم با تصویر دل‌پذیر فنی‌زاده، عزیز دردانه خود در میان شخصیت‌های سریال بود و چه میزانسن استادانه‌ای ناصر تقوایی فراهم کرده بود تا این نقش برای همیشه ماندگار شود.

در «رگبار»، آموزگاری فروتن در زمانه‌ای تیره؛ انسانی بی‌‌پناه که دل به آموزش، مهر و معنا بسته است. فنی‌زاده در این نقش بازی نمی‌کرد؛ او خودِ حکمت بود؛ آدمی که عشقش را از دست نداد، حتی هنگامی که جهان پیرامونش فرو می‌ریخت. در «گاو»، مش‌جبارِ خاموش و ساده‌دل، مردی گرفتار نادانی و تنگدستی را به یادگار گذاشت. در «تنگسیر»، شاهکار امیر نادری، و «گوزن‌ها» به کارگردانی مسعود کیمیایی، هر نقشی که می‌آفرید، حضورش کوتاه نبود بلکه سنگین و ماندگار بود.

در چهره‌اش همیشه نشانه‌ای از اندوه بود؛ اندوه آدمی که بیش از اندازه فهمیده است. می‌دانست بازیگری نه دروغی آراسته، که فرصتی کوتاه برای آشکار کردن حقیقت است؛ لحظه‌ای که در آن جان حقیقت خود را نشان می‌دهد و دوباره پنهان می‌شود. فنی‌زاده استاد ساختن همین برهه‌های ناب بود؛ برهه‌هایی که پس از نبودنش نیز جان دارند و با ما سخن می‌گویند. در روزگاری که چهره‌ها آرام‌آرام به کالا بدل می‌شدند، او با سکوت و وقار خود، گستره انسان را به هنر بازگرداند. هر بار بر صحنه یا پرده می‌آمد، به‌جای فریاد معنا، آن را نشان می‌داد؛ با مکثی کوتاه، لبخندی نرم، نگاهی روشن. رفتنش در اسفند ۵۸ تنها خاموشی یک بازیگر نبود؛ پایان روزگاری بود که در آن هنر هنوز آیینه جامعه بود. تنها میراثی که از خود بر جای گذاشت، کتابخانه‌ای لبریز از دانش و کوهی از استعداد برای اهل نمایش بود؛ و افسوس که درست در زمان استخدام رسمی‌اش، مرگ او را از ایران فرهنگی ربود!

پرویز فنی‌زاده نه ستاره بود و نه افسانه؛ مردی ساده، با ذهنی ژرف و دلی نرم و راست‌گو. هر نقشی که آفرید، پاره‌ای از جان خود را در آن گذاشت: از بیم تا دلاوری، از نادانی تا باور، از مهر تا تنهایی. شاید راز ماندگاری‌اش همین بود که دروغِ صحنه را به کار گرفتنِ سخنی ناب آورد. بهمن، ماهِ زادنش، تنها یادآور آمدنش نیست؛ بهانه‌ای‌ست برای بازخواندن یک‌رنگی بی‌هیاهو که با خود آورد. و اسفند، ماهِ فروبستنش، یادمان می‌دهد که برخی آدمیان نمی‌میرند؛ تنها چهره می‌گردانند و در گونه‌ای دیگر کنار ما می‌مانند. هنوز هر بار که نامش بر زبان می‌نشیند، چیزی از وقار، مهربانی و آن سکوت روشن در هوا پخش می‌شود؛ گویی خودش دوباره لبخند می‌زند.

و اگر این نوشته واپسین دست‌نوشت من باشد، باز هم ملالی نیست؛ آنچه مانده، زنده‌بودن اوست. زنده در هر بازیگری که پیش از گفتن، لحظه‌ای درنگ می‌کند تا برهه‌ای درست را بیابد؛ زنده در هر تماشاگری که در تاریکی سالن، لحظه‌ای به درون خویش نگاه می‌کند. بودن او دیگر به پرده و صحنه‌بندی نیست؛ در روش نگریستن ما مانده است؛ ساده، یک‌رنگ، نرم و آرام. و شاید راز ماندگاری‌اش همین باشد که همچون سیاوش بیضایی، سایه‌اش هنوز کنار ماست؛ که در پایان کار، ما همه جوان می‌میریم.

این جستار در “مجله تجربه” در دی ماه ۱۴۰۴ به چاپ رسید.

About محسن تیزهوش

Check Also

تولد یک هیولا

فیلم «یک پیامبر» اثر ژاک اودیار، همان‌طور که نامش نشان می‌دهد، نه یک روایت قهرمانی، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *